نفس مامان پسر بابانفس مامان پسر بابا، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

محمد فرهام داودی

مروارید کوچولو

امروز هفدهمین روز اردیبهشت ماه   همه دسته جمعی رفته بودیم رستوران ماسوله   که یهو موقع خنده محمد فرهام دیدم که دندون پایینی سمت راستش بیرون زده طفلکی اصلا من رو توی دندون در آوردن اذیت نکرد این هم چند تا عکس محمد فرهام و عموجعفر   محمدفرهام و مامان جون و بابا جون ...
12 مرداد 1391

همایش بزرگ حضرت علی اصغر

امسال اولین همایش بزرگ حضرت علی اصغر (ع) هست که محمد فرهام هم شرکت می کنه اولین جمعه ماه محرم به این نام هست همه بچه ها شرکت می کنن پسری ماهم قراره تا 6 سالگی لباس سقایی بپوشه     این هم یه عکس از عسل مامان ...
12 مرداد 1391

عکس های پاییز 89

اینجا خاله جون مریم و مامان جون و عمو جعفر از رودبار برگشته بودن و اومدن دیدن محمد فرهام   کپل مامانی داره سعی می کنه سینه خیز بره   من گشنمه کسی نیست کجایین بیاین دارم از گشنگی جقجقه می خورم    به به فرشته اومدن تو خواب من  تا منو بخندونین   نمادی از پاکیزگی پسری بعد از تعویض پوشک         ...
11 مرداد 1391

فروردین 90

امسال عید خانواده ما سه نفری میرن برای دیدن اقوام شما لباس پوشیدی آماده حرکتی قراره بریم خونه مامان جون بعد از اونجا هم بریم سمت طالقان خونه مامان بابا محسن خلاصه امسال خیلی خوشحالیم که شما هم به جمع ما پیوستی     این هم شما که مشغول رانندگی هستی   ...
11 مرداد 1391

شبی سخت

دوازدههم فروردین بود که دیدم شما بیحالی و یه مقدار هم تب داری خیلی بیتاب بودی نیمه های شب بود که یه هو موقع شیر دادن به شما متوجه شدم که تب خیلی شدیدی کردی تا به خودم بیام و بابایی رو صداکنم دیدم که باشدت فراوون رو تخت من حسابی حالت بهم خورد اصلا جون نداشتی تکون بخوری ماهم سریع به بیمارستان کودکان رفتیم و ویزیت شدی سرمای سختی خورده بودی بعد از مصرف دارو های یه مقدار بهتر شدی البته فکر نکنم که بتونیم سیزده بدر بتونیم بریم بیرون چون ما تا دم صبح بیدار بودیم و حسابی خسته شده بودیم با تمام این احوال مامان جون نذاشت که ما خونه بمونیم و بعد از نهار رفتیم بیرون   این هم یه عکس خونوادگی   البته محمد فرهام بغل عم...
11 مرداد 1391

89/12/2

وای از دست شما که همش دستای کپلت رو می بری توی دهانت نمی دونم چرا و کجا دستت آلوده شده بود که بعد ازاینکه شما اونا روبردی توی دهانت یه جور قارچ گرفته بودی شبیه آفت بود حسابی بیتابت کرده بود ماهم بردیم دکتر اون هم قطره نیستات داد و بعد از مصرف به سرعت بهتر شدی خلاصه هم چیز رو داخل دهانت می بری ول کن ماجرا هم نیستی
11 مرداد 1391