نفس مامان پسر بابانفس مامان پسر بابا، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه سن داره

محمد فرهام داودی

شبی سخت

1391/5/11 20:17
نویسنده : مامان مرضیه
666 بازدید
اشتراک گذاری

دوازدههم فروردین بود که دیدم شما بیحالی و یه مقدار هم تب داری

خیلی بیتاب بودی

نیمه های شب بود که یه هو موقع شیر دادن به شما متوجه شدم که تب خیلی شدیدی کردی

تا به خودم بیام و بابایی رو صداکنم دیدم که باشدت فراوون رو تخت من حسابی حالت بهم خورد اصلا جون نداشتی تکون بخوری

ماهم سریع به بیمارستان کودکان رفتیم و ویزیت شدی

سرمای سختی خورده بودی

بعد از مصرف دارو های یه مقدار بهتر شدی البته فکر نکنم که بتونیم سیزده بدر بتونیم بریم بیرون

چون ما تا دم صبح بیدار بودیم و حسابی خسته شده بودیم

با تمام این احوال مامان جون نذاشت که ما خونه بمونیم و بعد از نهار رفتیم بیرون

 

این هم یه عکس خونوادگی

 

ب

البته محمد فرهام بغل عمو جفعر حالش خیلی بهتر بود

راستی جاتون خالی مامان جون آش رشته هم برای عصر تدارک دیده بود خیلی خوش مزه بود

خلاصه بعد از تمام شدن گردش ما برگشتیم خونه

اما هنوز تب محمد فرهام پایین نیومده بود تازه روی شکمش هم یه سری دونه قرمز پاچیده بود ما هم فکر کردیم احتمالا مخملک گرفته

با کلی زحمت تونستیم دکتر نیک جو رو پیدا کنیم و نی نی رو ویزیت کنه

گفت که یه بیماری به اسم (روزادک )گرفته که بعد از سه شب تب این دونه ها ظاهر میشن

برای اسهال شدیدش هم گفت که به داروی سفکسیم آلژی نشون داده و ماست و موز و دوغ رو پیشنهاد داد

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)