تولد مامان جون
ببخشید که چند روزی که آپ نمی شم برنامه خونه به هم خورده و شمادیگه توی روز نمی خوابی و تا شب بیداری شب هم که بعد از خوابیدن شما مامان هم بیهوش میشه و دیگه فرصت ندارم که بیام
الان هم که ساعت 10/30 صبح شما خوابیدی دیشب ساعت 12 خوابیدی چون مامان جون و خاله ها شام اومده بودن و شما هم کلی بازی کردی وخسته شدی و من اومدم که این مطالب رو بنویسم ![]()
اگه بیدار باشی یکسره میگی که بالپ تاب کار دارم وباید روی پاهات باشه
دوم آبان تولد مامان جون بود اما چون وسط هفته بود قرار شده که شب جمعه بریم که شب رو تا آخر وقت اونجا باشیم ![]()
از عصر پنج شنبه من و محمد فرهام رفتیم و شب هم بابایی و خاله جون و عمو جفعر اومدن حسابی خوش گذشت یه کیک خوشگل هم خاله ها برای مامان جون تهیه کرده بودن عموجفعر هم آبشار تهیه کرده بود که محمد فرهام خیلی از شون خوشش اومدو شادی رو میشد از تو چشماش دید اونقدر بالا و پایین می پرید که نگو ![]()
آخر سر هم رفت بغل بابا محسن و گفت بیا عکس بندازیم و با کیک شروع کرد عکس انداختن و بعد هم مشغول ناخنک زدن به کیک شد
البته عکسها همه دست خاله ملیحه هستن هروقت که دستم رسید میام و زودی میزرام


تولد مامان جون
